ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

221

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) واقدى از قول كسى كه از سلمة بن كهيل شنيده بوده است ، از ابو صادق ، از ربيعة بن ناجد نقل مىكند كه مىگفته است * از عمار بن ياسر در صفين شنيدم مىگفت : بهشت زير برق شمشير است و شخص تشنه خود را به آب مىرساند و به سراغ آب بايد رفت ، امروز دوستان خود محمد ( ص ) و حزب او را ملاقات مىكنم . من با صاحب اين پرچم سه بار در التزام پيامبر ( ص ) جنگ كرده‌ام و اين بار هم چون يكى از آنهاست . واقدى از هاشم بن عاصم ، از منذر بن جهم ، از ابو مروان اسلمى نقل مىكند كه مىگفته است * همراه ديگران در جنگ صفين حضور داشتم . همانطور كه ايستاده بوديم نزديك غروب عمار بن ياسر از صف براى حمله بيرون آمد و مىگفت : چه كسى مىخواهد امشب پيش خدا باشد ، شخص تشنه به آب خواهد رسيد ، بهشت زير لبه‌هاى شمشيرها و نيزه‌هاست . امروز دوستان خود را ملاقات مىكنم ، امروز محمد ( ص ) و حزب او را ديدار مىكنم . واقدى از عبد الله بن ابى عبيدة ، از پدرش ، از لؤلؤة كنيز ام حكم دختر عمار بن ياسر نقل مىكند كه مىگفته است * روزى كه عمار بن ياسر كشته شد ، پرچم را هاشم بن عتبه بر دوش مىكشيد و در آن روز گروهى از اصحاب على ( ع ) كشته شدند . چون عصر شد عمار از پى هاشم در آمد و آفتاب نزديك به غروب بود . همراه عمار ظرف كوچك شير آميخته با آب بود و چون هنگام افطار فرا رسيد و خورشيد كاملا غروب كرد آن شير را آشاميد و گفت : از پيامبر شنيدم كه مىفرمود : آخرين روزى تو از دنيا جرعه‌اى شير است . آن گاه جلو رفت و جنگ كرد تا كشته شد و در آن هنگام نود و چهار ساله بود . واقدى از عبد الحارث بن فضيل ، از پدرش ، از عمارة بن خزيمه بن ثابت نقل مىكند كه مىگفته است * خزيمة بن ثابت در جنگ جمل شركت كرد ولى شمشير نكشيد و در جنگ صفين هم شركت كرد و گفت : هرگز جنگ نمىكنم تا عمار كشته شود و ببينم كدام گروه او را مىكشند كه خود از رسول خدا شنيدم به عمار مىگفت ، تو را گروه ستمگر خواهند كشت . همين كه عمار بن ياسر شهيد شد ، خزيمه گفت : اكنون براى من روشن شد و پيش رفت و جنگ كرد تا كشته شد . كسى كه عمار ياسر را شهيد كرد ، ابو غاديه مزنى بود كه نيزه‌اى بر او زد و عمار به زمين افتاد و در آن روز عمار در كجاوه جنگ مىكرد و چون از كجاوه به زير افتاد ، مرد ديگرى خود را روى او انداخت و سرش را جدا كرد . آن دو نفر در مورد اينكه كدام يك قاتل عمارند با يك ديگر خصومت و ستيز مىكردند ، و هر يك مىگفت